8 دقیقه از زندگی یک انسان

 

 

نگاه همه به پرده سینما بود.

(جشنواره فیلم های 10دقیقه ای …)

اکران فیلم شروع شد.

شروع فیلم : تصویر سقف یک اتاق بود …

دو دقیقه از فیلم گذشت

چهار دقيقه ديگر هم گذشت

هشت دقیقه ی اول فیلم تنها تصویر سقف اتاق بود!

صدای همه درآمد.

اغلب حاضران سالن سینما را ترک کردند.

ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به یک جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید …

جمله زیرنویس فیلم : این تنها 8 دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید.

 

پس قدر زندگیتان را بدانید ! ‍‌

 

 

چطور بچه‌ با عزت نفس و اعتماد به نفسی تربیت کنم !

 

والدی ازم پرسید؛ چطور بچه‌های با عزت نفس و اعتماد به نفسی رو تربیت کنم!

 

گفتم با ده تا رفتار به شدت ساده و بی‌اندازه اثرگذار.

 

گفت چطور یعنی!

 

گفتم ؛ گاه و بیگاه بغلش کن و ببوسش بذار حس کنه خودش ارزشمند و دوست‌داشتنیه، نه کارها و دستاوردهاش.

 

در انجام کارها، تاکید کن که می‌تونه انجامش بده (القای بينش). می‌تونی‌هایی که از تو می‌شنونه، سپری در برابر “تو نمی‌تونی‌، کار تو نیست و از دست تو که برنمیاد"های بزرگسالیه …

 

 تا جایی که میشه و می‌تونی از مقایسه کردن‌های‌ ساده‌ انگارانه، پرآسیب و بیهوده دست بردار. باطن زندگی بچه خودت رو با ظاهر زندگی بچه دیگری مقایسه نکن. هیچ‌کس از عاقبت کار خبردار نیست.

 

4️وقتی بدو بدو با کلی ذوق و شوق میاد سمتت و باهات حرف می‌زنه به حرفاش توجه کن . بذار حس کنه که وجود داره و شنیده میشه،

 

اشتباهاتش رو راحت ببخش و گاهی اجازه بده خراب‌کار باشه.

 

پناهگاه امنی باش که می‌تونه راحت تجربیات و خطاهاش رو برای شما بیان کنه..

 

از تهدید و تنبيه فاصله بگیر(فلان کار نکنی وای به حالت، دیگه واست هدیه‌ای که توافق کرده بودیم رو نمی‌خرم!، دیگه اجازه نداری بری اردو…).

 

در کوتاه مدت موثر اما در بلندمدت شدیدا مخربه.

 

 باهاش بازی کن، کارتون ببین، نقاشی بکش و با هم كيف كنید.

 

الان که وقتشه انجام بده، با افزایش سن مشغله‌ها هم بیشتر میشه و یه وقتی می‌رسه که حسرت یه بوس و بغلش رو داری.

 

خوبی‌های کوچیکش رو بزرگ و بدی‌هاش رو گذرا و قابل اصلاح نشون بده.

 

 حداقل هر دو سه شب یه بار واسش قصه بگو یا اگر سنش بیشتر باهاش گپ بزن، نمی‌دونی تو رابطه‌تون چه طوفانی به پا می‌کنه!

 

در نهایت؛ لطفا لطفا همسر همراهی باشید و از دو یا چند تربيته کردن بچه‌ها فاصله بگیرید که به نفع هیچ‌کس نیست.

 

 

داداش حضور قلب نداری با ما نگرد

 

 

 

مهدی کاظم‌بابایی یکبار در صف نماز جماعت کنار رضا ایستاده بود. رضا در رکعت دوم قبل از تشهد خواست قیام کند. کمی نیم‌خیز شد و دوباره نشست و تشهد را خواند.

بعد از نماز مهدی خیلی جدی سمت رضا برگشت: داداش حضور قلب نداری کنار من نشین!

خنده‌مان بلند شد. رضا با خنده محکم به پهلوی مهدی زد: تو که حضور قلب داری از کجا فهمیدی من تشهد رو یادم رفت؟

از آن روز هر کس هر خطایی می‌کرد بچه‌ها برایش دست می‌گرفتند : داداش حضور قلب نداری با ما نگرد.


منبع : کتاب مربع‌های قرمز

 

ترفند 3 ثانیه

 

مثلا تشنه‌ايد و ليوان آبی هم در دست داريد،
قبل از آنکه آب را بنوشيد سه ثانيه مكث كنيد.
يا کسی از شما سؤالی ميپرسد،
سريعا جواب ندهيد، سه ثانيه مكث کرده،
سپس جواب دهيد.

 

خیلی خیلی گرسنه‌ايد،
قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا،
سه ثانيه مكث كنيد.
يا در ماشين نشسته‌ايد
و خیلی هم عجله داريد،
قبل از روشن كردن ماشين،
بر روی صندلی ماشین به آرامی،
سه ثانيه مكث كنيد بعد ماشينتان را روشن كنيد.

 

اين مكث‌های سه ثانيه باعث
افزایش قدرت و صبر شما شده
و در نتیجه باعث ماندگاری
و افزون شدن انرژی مثبت شما ميشود.

 

در اين كار ممارست بخرج دهيد تا اينكه
ملكه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.
مهم ترين فايده مكث سه ثانيه
جلوگیری از بروز خشم و عصبانيت می باشد و به شما ترمزی ميدهد كه خودتان را كنترل كنيد.

 

وقتی بدانید به کجا می‌روید ،
تبدیل به شخص موثرتری می‌شوید.

 

 

سکوتی که بوی خون می‌دهد!

 

صد سیلی به زن مسلمان بخورد باز هم عده‌ای چشم از خلخال زن یهودی بر نمی‌دارند!

سوز چاقو بیشتر است یا ماست؟


نمی‌دانم شنیدید یا نه ولی در هفته‌ای که گذشت یازده گلوله بر تن انسانی اصابت کرد و چاقو سینه‌ای را شکافت و دو فرزند پانزده و شانزده ساله از نعمت پدر و مادر محروم شدند؛ خداروشکر اما ماست بر سر کسی ریخته نشد! احتمالا اینها به گوشتان نرسیده است چون بریده شدن گلوی یک طلبه آنقدر جذاب نیست که ترند فضای مجازی شود. یا مثلاً برای حمید علیمی و امثالش گلوله خوردن یک آیت الله کمتر از چپه شدن یک سطل ماست اهمیت دارد. حتی مسئله ماست هم نیست؛ مسئله کسی است که ماستی شده است. صد سیلی به زن مسلمان بخورد عده‌ای چشم از خلخال زن یهودی بر نمی‌دارند که مبادا خش بردارد.

آیت الله سلیمانی عضو سابق خبرگان رهبری بر روی صندلی بانک مورد هدف یازده گلوله قرار گرفت. خب به ضارب هم حق بدهیم؛ با خود گفته دیگر کی فرصت می‌کنم یک چنین مقام سابقی را بدون خدم و حشم در یک مکان عمومی میان مردم پیدا کنم. شاید آمده پول شارژ بادیگاردها و ماشین ضد گلوله‌اش را تحویل بگیرد. در مجازی گفتند بحث روی عدد چهار میلیارد تومان بالا گرفته بود. تقصیر خود شهید بود که فکر می‌کرد آن مقدار پول در جیب عبا جای میگیرد و با خدمتکاران خود تعارف کرد بر سر تحویل پول از بانک. واقعیت این است که آیت الله سلیمانی میان مردم یازده گلوله خورد و آنها که در ذهن مشوش خود توانایی هضم بادیگارد و نوکر نداشتن عضو سابق خبرگان را هم ندارند، به او تهمت‌های میلیاردی زدند تا شاید وجدانشان را اینچنین گول بزنند. وجدانی که هر چند سنگ شده باشد اما از سکوت تناقض آمیز برای خون یک انسان اندکی بدرد میاید.

به طلبه‌ی دیگری با ماشین حمله شد و سپس ضارب با چاقو به جان او افتاد و خون انسانی بر زمین جاری شد. خوشبختانه آن طلبه فوت نکرده است اما وجدان بعضی زودتر از اینها مرده است. هر چقدر مقایسه کنیم که سوز چاقو بیشتر است یا ماست کم گفتیم. شاید به آن ضارب هم گفته‌اند این طلبه‌ها خطرناکند. اگر با چاقو سینه‌شان را نشکافیم فردا روزی بر سر مردم ماست می‌ریزند. امروز بزن بر قلبش تا فردا ماستی نشوی.گ

عده‌ای ناشناس زنی را در سراوان به شهادت رساندند. مولوی عبدالحمید بخاطر این زن بالای منبر می‌رود؟ حمید علیمی برای بچه‌های پانزده و شانزده ساله‌اش توئیت می‌زند؟ عزاداران خلخال زن یهودی و سطل ماست لبنیاتی آیا برای آنها عزاداری می‌کنند و هشتگ زن زندگی آزادی می‌زنند؟ یا وقتی بفهمند شوهر این خانم فرمانده نیروی انتظامی سراوان بوده و در ماشین همراه همسرش به شهادت رسیده است، روضه سکوت می‌گیرند؟ اینها یک طرف و شهید امر به معروف که برای دو دختر کم حجاب غیرت داشت یک طرف. باز هم هست و نیازی به گفتنش نیست.

آخر کلام اینکه مواضعتان خونی شده است. توئیت‌های شما بوی خون می‌دهد. از ماست گفتن‌های‌تان خون می‌چکد. سکوت شما همه جا را خونی کرده است.