موضوعات: "مهدویت" یا "عوامل تأخیر ظهور" یا "اشعار مهدوی" یا "مهدویت در کلام اهل بیت (س)" یا "مهدویت در کلام امام رضا (ع)" یا "مهدویت در کلام امام جواد (ع)" یا "تربیت نسل مهدوی" یا "مهدویت در قرآن"

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسئول حمله به ۲ کشتی اسرائیلی
جمعه 02/10/29
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسئولیت حمله به ۲ کشتی اسرائیلی را برعهده گرفت
منابع آگاه در گفت و گو با المیادین اعلام کردند که سپاه پاسداران ایران مسئول هدف قرار دادن دو کشتی اسرائیلی در چهارم ماه جاری است.
حمله سپاه پاسداران به اسرائیلی ها در واکنش به ترور العاروری و مستشار نظامی ایران در سوریه صورت گرفت.
یکی از دو کشتی در شمال غربی مالدیو و دومی در ٢٠٠ مایلی وراوال هند هدف قرار گرفت.

وقتی نواب شربت شهادت به سیدعلی خامنه ای داد..!!
جمعه 02/10/29
برگی از خاطرات امام خامنه ای درباره نواب صفوی: «نواب صفوی را اولین بار در مشهد بود که شناختم. تصور می کنم سال 1331 یا 1332 بود. شنیدم که او و فدائیان اسلام، وارد مهدیه مشهد شده اند. جاذبه ای پنهانی، مرا به سوی او می کشاند و بسیار علاقه داشتم که نواب را از نزدیک ببینم. یک روز خبر دادند که نواب می خواهد برای بازدید طلاب مدرسه سلیمان خان که ما هم جزو طلاب آن مدرسه بودیم، بیاید. آن روز، مدرسه را با آب و جارو مرتب کردیم. هرگز آن روز از یاد و خاطر من بیرون نمی رود و جزو روزهای فراموش نشدنی زندگی من است.
مرحوم نواب آمد. یک عده از فدائیان اسلام هم با او بودند که از روی کلاهشان مشخص می شدند، کلاه های پوستی بلندی سرشان می گذاشتند. آن ها دور و بر نواب را گرفته بودند و او همراه با جمعیت وارد مدرسه سلیمان خان شد. راهنمائیشان کردیم و آمدند در مدرس مدرسه که جای کوچکی بود، نشستند. طلاب مدرسه هم جمع شدند. هوا هم گرم بود.
نواب شروع به سخنرانی کرد. سخنرانیش یک سخنرانی معمولی نبود. بلند می شد، می ایستاد و با شعار کوبنده و لحن خاصی صحبت می کرد. من محو نواب شده بودم. خود را از لابه لای جمعیت عبور داده و به نزدیکش رسانده و جلوی او نشسته بودم. همه وجودم مجذوب این مرد شده بود و با دقت به سخنانش گوش می دادم. موقعی که شربت به من داد، گفت: «بخور! انشاءالله که هر کسی این شربت را بخورد، شهید می شود.»
او بنا کرد به شاه و به انگلیس بدگویی کردن. اساس سخنانش این بود که اسلام، باید زنده شود، اسلام باید حکومت کند و این هایی که در رأس کار هستند، دروغ می گویند، اینها مسلمان نیستند. من برای اولین بار، این حرفها را از نواب صفوی می شنیدم و آن چنان، این حرف ها در من نفوذ کرد و جای گرفت که احساس کردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم. این احساس را واقعاً داشتم که دوست دارم همیشه با او باشم.
بعد گفتند که نواب فردا به مدرسه نواب می رود. من هم به آنجا رفتم تا بار دیگر او را ببینم. گفتند از مهدیه به طرف آنجا راه افتاده است. من راه افتادم و به استقبالش رفتم تا هر چه زودتر او را ببینم. یک وقت دیدم دارد از دور می آید. در پیاده رو، در دو طرفش مردم صف بسته بودند و از پشت سر فشار می آوردند و می خواستند او را ببینند. من هم رفتم و نزدیک او قرار گرفتم جذب حرکات وی شدم.
نواب همین طور که راه می رفت، شعار می داد. نه که خیال کنید همین طور عادی راه می رفت. در همان راه، منبری شروع کرده بود، می گفت: «اسلام را حاکم کنیم. برادر مسلمان! برادر غیرتمند! اسلام باید حکومت کند!» از این گونه سخن ها می گفت و با صدای بلند شعار می داد و چون به افرادی می رسید که کروات زده بودند می گفت: «این بند را اجانب به گردن ما انداختند. باز کن برادر!» به کسانی که کلاه شاپو سرشان بود می گفت: «این کلاه را اجانب بر سر ما گذاشته اند برادر!» من می دیدم کسانی را که به نواب می رسیدند و در شعاع صدای او و اشاره دست او قرار می گرفتند، کلاه شاپو را بر می داشتند و مچاله می کردند و در جیبشان می گذاشتند. سخن و کلامش آنقدر نافذ بود.
من واقعاً به نفوذ نواب، در عمرم کمتر کسی را دیده ام. خیلی مرد عجیبی بود. یک پارچه حرارت بود. یک تکه آتش. با همین حالت رسیدیم به مدرسه نواب و وارد آنجا شدیم. جمعیت زیادی جمع شده بود. باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمی، نواب را می پاییدم.
شروع به سخنرانی کرد. با همه وجودش حرف میزد. آن جور نبود که فقط زبان و سر و دست کار کنند. بلکه زبان و سر و دست و پا و بدن همه وجودش حرکت می کرد. شعار می داد و مطلب را می گفت. بعد هم که سخنرانیش تمام شد، چون ظهر شده بود. پیشنهاد کردند نماز جماعت بخوانیم. نواب از آقا سید هاشم درخواست کرد که امامت نماز کنند و او که از همراهان و حامیان نواب بود. نماز را اقامه کرد و یک نماز جماعت حسابی هم آنجا خواندیم. بعد نواب رفت.
ما دیگر بی خبر بودیم و اطلاعی نداشتیم تا خبر شهادتش را به مشهد رسید. حدود تقریباً دو سال از سفر نواب به مشهد می گذشت و ما در مدرسه نواب بودیم که خبر شهادتش را شنیدیم. یادم هست که یک جمع طلبه بودیم و چنان خشمگین و منقلب شدیم که علناً در مدرسه شعار می دادیم و به شاه دشنام می دادیم وخشم خودمان را به این صورت، اظهار می کردیم.
باید عرض کنم که مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی، روی همان آزادگی و بزرگ دلی عجیبی که داشت، تنها روحانی مشهد بود که در مقابل شهادت نواب عکس العمل نشان داد و به هنگام درس به مناسبتی، حرف را به نواب صفوی و یارانش برگرداند و از دستگاه انتقاد شدیدی کرد و تأثر عمیق خود را نشان داد.
باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلاب اسلامی، به وسیله نواب در من به وجود آمد وهیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما، نواب روشن کرد.»

همایش همسران همساز
یکشنبه 02/10/17
مرکز نشر هاجر ناشر تخصصی زن و خانواده برگزار می کند.
🔹همایش “همسران همساز”
به مناسبت ۲۰ سالگی مرکز نشر هاجر به همراه رونمایی از کتاب
🔸با همکاری:
▪️مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران
▪️بسیج اساتید، طلاب و روحانیون کل کشور
▪️سازمان فرهنگی هنری شهرداری
استان قم
▪️ادره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم
👤سخنرانان:
▪️حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای فاضل(مدیرحوزه های علمیه خواهران)
▪️حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای تراشیون(کارشناس تربیتی و مهارت های زندگی)
▪️سرکارخانم ظهیری(دبیر ستاد راهبری زن و خانواده)
📆 دوشنبه ١٨ دی ماه ۱۴۰۲
🕗 ساعت ٩صبح
🏫استان قم ، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،مجتمع شهید آوینی
📲 پخش زنده از تلویزیون اینترنتی کتاب👇
🆔KETAB.TV
باسلام و احترام
علاقمندان جهت ثبت نام و حضور در همایش همسران همساز به آیدی زیر در ایتا پیام دهید.
🆔@poshtiban_doreh

شایعهپراکنی درباره انفجار تروریستی کرمان
پنجشنبه 02/10/14
عامل انتحاری ۱۰ سال قبل را به جای تبعه افغان معرفی میکنند. این دروغ بیپروا در حالی در فضای مجازی دستبهدست میشود که اولاً فرد مذکور تبعه پاکستان بوده و دوماً ۱۰ سال قبل قصد اقدام عملیات تروریستی را در افغانستان داشته که دستگیر شده است.
پ.ن: رسانههای اپوزوسیون با شایعهپراکنی از هر فرصتی استفاده میکنند و با دست گذاشتن بر گسل ملیتی میخواهند کشور را به چالش بکشانند و بین ملتهای ایران و افغانستان اختلاف ایجاد کنند.

اقدامات رذیلانه منافقین
پنجشنبه 02/10/14
امام خمینی(رحمة الله علیه):
و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام میدهند، یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه دوازده ساله هم میتواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود. این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ملجم را از اینها مردتر میدانم؛ برای اینکه او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند. و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام میدهند و خودشان را اصلًا ظاهر نمیکنند.