
هدف دشمن تفرقه و جنگ و نابودی شیعه در نهایت اسلام است با هر طرفندی
جمعه 96/05/27
از این مطالب به حساسیت جایگاه و حمایت ایران از لبنان و سوریه و عراق و یمن و هرجایی که شیعه ای و مسلمانی و مظلومی……. باشد می رسیم.
اسلام فقط نماز طوطی وار و دعا و گریه و مراسم محرم و… توخالی نیست.
شهادت شهید محسن حججی (ها) نشان داد که هنوز شمرها و حرمله های پرکینه (از نسل یهود خیبر) _ از اسلام و غدیرخم و اولاد علی علیه السلام شکست خورده _ فعالند و دنبال بریدن سرهای عباس و علی اکبر و قاسم و محسن ها هستند و معاویه های هندجگرخوار حیله ها در آستین دارند و قرآن ها بر سر نیزه…
عزیزان! مدافع حرم و رزمنده و هرکس که حمایت و دفاع می کند از امت رسول الله به معنی حمایت از زنان سربرهنه و مست لبنان و سوری نیست؛ هرچند می دانیم این تبلیغات دشمن ؛ همان قرآن سر نیزه کردن اولاد نامشروع معاویه هست،
مگه حمایت وشهادت عزیزان لبنان و فلسطین و…. در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی را می توان فراموش کرد!!!
مگه عماد و جهاد مغنیه و فتحی شقاقی و موسوی… به این زودی فراموش شدن و خون و راه پاکشان فدای چند تصویر صهیونیستی دخترکان مسیحی! خواهد شد !!! هرگز فریب و بازیچه ی معاویه های وهابی صهیون نخواهیم شد هرگز
هدف دشمن تفرقه و جنگ و نابودی شیعه در نهایت اسلام است با هر طرفندی
نام امام خمینی (ره) با دل آزادمردان چه ها کرد #شیخ نمر فرزندانش را فدا کرد هرگز نگفت خمینی کجا و من کجا! از ایران به من چه!!! خود انقلابی به ما کرد.
هرکس لایق یار مهدی نیست
هرکس مدافع الله نمی تواند باشد
سوریه ولبنان و عراق و اسد….. نداریم
مواظب مطالبی که میفرستیم و افکار و گفتار و اعمال خودمان باشیم آب در هاون دشمن قسم خورده نریزیم …..

مواد مخدر به صورت خوراکی در بین کودکان
پنجشنبه 96/05/26
(پان پراگ یا بی تی BT):
این مخدر خطرناک، اما بسیار ارزان که در بسته های سبز رنگ و به قیمت کمتر از ۵۰۰ تومان حتی در برخی از سوپر مارکت ها هم یافت می شود محصول کشور هندوستان است که مخدرهای مشابه آن نیز در پاکستان و افغانستان تولید شده و دقیقاً همانند مخدر ناس، یعنی از طریق بزاقِ دهان مصرف می شود!
(اجزای تشکیل دهنده پان پراگ):
مواد اولیه این محصول خطرناک، تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه های معطر، ساخارین که ماده بسیار سرطانزا و برای افزایش قدرت نشئهگی و سرخوشی ترکیبات مخدر و توهمزایی چون تریاک و حشیش و ترکیبات شیمیایی دیگری چون آرسنیک، منیزیم، سرب و حتی داروهای روانگردان از قبیل اکستازی گزارش شده است.
(کودکان، جامعه هدف بی تی):
بزرگترین فاجعه این مخدر ویرانگر که در بسته بندی های بسیارشیک و باطعم انواع میوه ها وجود دارد اینست که اگر تریاک و حتی کراک و هروئین و سایر مواد مخدرسنتی و صنعتی قشر بزرگ سال جوان و یا حتی نوجوان را مورد هجمه قرار داده اند این سرطان بی صدا نوک پیکان شومش را به سمت کودکان و خردسالان دانش آموز نشانه رفته است و گویا قصد دارد تمام جامعه را شخم بزند!
اگر تریاک و شیشه و کراک و هرویین و … مواد مخدر محسوب می شوند، نتیجه آن می شود که همه آن ها را می شناسند و معتادان برای تهیه آن باید به محله های خلاف نشین بروند و ساقی پیدا کنند
اما برای تهیه بی تی کافیست سری به سوپر مارکت محله مان یا حداکثر دست فروشان بزنیم و تنها با ۵۰۰ تومان خودمان یا کودکمان را نابود کنیم!
(عوارض و خطرات بی تی پان پراگ):
اعتیاد روانی + اعتیاد جسمانی
کارشناسان و متخصصان بر این باورند که این مخدر بیصدا و کمتر شناخته شده، علاوه بر ایجاد وابستگی و اعتیاد روحی و روانی، به سلول های مغزی، دستگاه تنفسی و قلب و عروق آسیب های جدی فراوانی میرساند و موجب، افت تحصيلی، گیجی و از دست دادن تعادل روحی-رفتاری و حرکتی می شود!
هم چنین بروز حرکات غیر طبیعی در چشم ها افزایش ضربان قلب، دندان قروچه، لرزش، اختلال درخواب، سرطان روده بزرگ، نارسایی کلیوی، اختلالات رفتاری همراه با پرخاشگری، افزايش فشارخون، تخریب زیبایی و بروز سرطان دهان، حنجره و لثه، از مهمترين عوارض جسمی و روانی مصرف اين ماده خطرناک به شمار مي رود.
(بی تی ناشناس نزد همه):
فاجعه سنگین تر، ناشناس بودن این محصول، به عنوان مخدر نزد خانواده ها، معلمان، دانش آموزان و مصرف کنندگان است. تعجب نکنید، در بسیاری موارد مشاهده شده که فرد خردسال مصرف کننده نمی داند این چیه که مصرف می کند و فکر می کند پاستیل، آدامس و یا امثال این هاست!
نکته تاسف بار دیگر این که برابر گزارشات خبرنگاران ما، برخی کودکان دبستانی این ماده را در جلوی چشم پدر و مادر و حتی مدیر و معلم خود مصرف می کنند، بی آن که خود و یا دیگران بدانند این سرطان چیست!!!
خطرناک بودن این ماده زمانی بیشتر به چشم می خورد که کودک بدون اطلاع از عواقب و عوارض و خطرات این ماده، با قیمتی ارزان و نسبتاً راحت آن را تهیه می کند و آن را جهت خوشبو کردن دهان یا لذت بردن استفاده می کند و چون در بسته بندی هایی شیک همانند آدامس، پاستیل و… است؛ والدین با تصور این که بستهای که فرزندشان مصرف می کند پاستیل هست و نه مواد مخدر لذا نگرانی یا ممانعتی به خرج نمی دهند!
این ماده مخدر در حال آلوده و نابود کردن جوانان، دانشجویان و به ویژه دانش آموزان است و بیش از ۲ سال است که در کشور وارد شده و روند استفاده از آن درحال گسترش است!!!
(اسامی دیگر پان یا بی تی):
گزارش ها از استان ها حاکی از آن است که این مخدر با نام های دیگری مثل
پان پراگ، پان اسنفناح، ملبان زبل، راجا، تایتانیک، نسوار، پان عربی، چاآیا و … در بسته بندی های زیبا، شکیل و جذاب با عکس هنرپيشههای هندی و پاکستانی به صورت آدامس، پاستيل و پودرهايی با طعم نعناع، پرتقال، لیمو و …
تحت عنوان هایی چون خوشبو کننده دهان وارد کشور شده که قیمت ارزان و بسته بندی متنوع آن موجب گسترش مصرف این مخدر ناشناخته در بین دانش آموزان خردسال و نوجوان شده است!!!

برای هر صندلی سیاست ۷ شهید
پنجشنبه 96/05/26
در جمهوری اسلامی ایران ۳ هزار صندلی با پست مهم در سه قوه وجود دارد که
مسئولان بر روی آن نشسته اند …
برای استقرار این نظام و ماندنش حدود ۲۱۹ هزار شهید دادهایم …
یعنی برای هر صندلی ۷۳ شهید !!!
به تعبيری ديگر براي هر صندلی يك كربلا بر پا شده !!!
خوشا به حال مدیرانی که شرمنده شهدا نیستند …

وصیتنامه شهید محسن حججی
پنجشنبه 96/05/26
حالا که دستهایم بسته است مینویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستادهام و ایستادهام رو به همه شما، رو به رفقا، رو به خانوادهام، رو به رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزادهای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمهگاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنهای و فرماندهام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که «اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمدهایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد».
آسمان اینجا شبیه هیچجا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیدهام یا آسمان بیابانهای سالهای خدمتم، اینجا بوی دود و خون میآید. کمکم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظههای آخر که حرامیان دورهام کردهاند میخواهم قصه بگویم و قصه که میگویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم میشود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانوادهاش پر میکند، اما حتماً قصهام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.
قصه کودکیام که با پدرم در روضههای مولا اباعبدالله الحسین(ع) شرکت میکردم، قصه لرزش شانههای پدر و من که نمیدانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس میگفت و توصیه میکرد:
«پسرم، دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچوقت تمامشدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود انشاءالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».
دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه میگفت «تو را محسن نام گذاشتم بهیاد محسن سقطشده خانم حضرت زهرا(س)». مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچههای بزرگی بهرویم باز شد اما نمیدانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.
بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادرجان، حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم…. نکند لحظهای شک کنی به رضایتت که من شفاعتکنندهات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا(س) سرم را بهدست بگیر و سرفراز باش چون اموهب.
مادر، یادت هست سالهای کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس میکردم گمشدهای دارم و اینقدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال 1385 و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در مؤسسهای تربیتیفرهنگی به همین نام بود.
همان سالها بود که مسیر زندگیام را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتابخوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صدساله را بهسرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دورافتاده را انتخاب کردم و تو مادر، ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.
و ازدواج که آرزوی شما بود، با دختری که بهواسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است، همنام حضرت زهرا(س) و از خانوادهای که بهشرط اینکه بهدلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و باایمانی باشم دختر مؤمن و پاکدامنشان را با مهریهای ساده بهعقدم درآوردند و من هم تنها خواستهام از ایشان مهیاکردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی(عج) را تشکیل دادیم، خانوادهای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند، همین جا بود که احساس کردم یکی از راههای رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.
و همسرم و همسرم…، میدانم و میبینم دست حضرت زینب(س) که قلب آشوبت را آرام میکند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمیآورد برایم، بلکه مطمئنم میکند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت بهاقتدای پدر سربازی کند.
حالا انگار سبکتر از همیشهام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که میآید، بوی مجلس هیئت مؤسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین بهخیر که گفت مؤسسه خون میخواهد و این قطرهها که بر خنجر میغلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیبالخضیب شدنم را هموار کرد.
خدّالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای(ع) دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که میبینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمیشد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتماً سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.
اینجا رضاً برضاک را میخواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بیسر را میبینم که همدوش زینب آمدهاند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعلههای شرارت میسوزند و من بدن بیپیکرم را میگذارم برای گمنامی برای خاک زمین.

مهمترین ویژگی مربی!!!
سه شنبه 96/05/17
علامه طباطبایی درباره شرط یک تربیت خوب فرمودند:
«تربیتی دارای اثر صالح است که مربی آن،
دارای ایمان به آن چه که به متعلم می آموزد باشد.
علاوه بر این، عملش با علمش مطابقت کند
و اما کسی که اصلاً به گفته های خود ایمان ندارد و یا بر طبق آن عمل نمی کند،
امیدخیری از تربیتش [نسبت به دیگران] نباید داشت.»
کتاب حکمت زلال صفحه 177